ترس از تعهد؟ خالق سریال «اتفاق بسیار بدی قرار است بیفتد» محصول نتفلیکس، اثر ترسناک مناسب شما را ساخته است
مصاحبه پیشرو حاوی بخشهایی از داستان (اسپویل) هفت اپیزود اول سریال است

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، هیلی زی. بوستون (شورانر، خالق، نویسنده و تهیهکننده اجرایی) در گفتگو با ایندیوایر از خلق مینیسریال اتمسفریک، مودی و اغلب بسیار خندهدار خود درباره ترسناکترین چیز دنیا میگوید: «ازدواج».
در هر اپیزود از مینیسریال جدید نتفلیکس با عنوان «اتفاق بسیار بدی قرار است بیفتد»، عنوان سریال در خندهدارترین لحظه ممکن روی صفحه ظاهر میشود. اما این عنوان صرفاً یک شوخی نیست؛ در این اثر که به تهیهکنندگی برادران دافر (خالقین Stranger Things) ساخته شده، اتفاقات بد به وفور رخ میدهند. سریال با صحنهای از یک عروسی آغاز میشود که به حمامی از خون ختم شده و سپس با یک فلشبک به «پنج روز مانده به بله گفتن» بازمیگردد.
داستان سریال درباره «ریچل» (با بازی گیرای کامیلا مورون) و «نیکی» (با بازی آدام دیمارکو) است که در حال آماده شدن برای مراسم ازدواجشان در عمارت مجلل و تابستانی خانواده نیکی هستند. اما هرچه به مراسم نزدیکتر میشوند، همه چیز (از خانواده عجیب نیکی تا دکوراسیون دلهرهآور خانه) بوی شومی به خود میگیرد.
ایندیوایر: هیلی، نظر واقعی تو درباره ازدواج چیست؟ هیلی زی. بوستون: [میخندد] سوال بزرگی است. والدین من ازدواج موفقی دارند و از ۲۰ سالگی عاشق هم بودهاند. این موضوع همیشه فشاری روی من ایجاد میکرد چون استانداردهای من را بالا برده بود. من این سریال را ساختم تا با ترسهای خودم از تعهد به فرد اشتباه و دشواریِ ترکِ یک رابطه دستوپنجه نرم کنم.
سریال در ابتدا مسیرهای مختلفی را نشان میدهد اما ناگهان به سمت متفاوتی میرود. نقشه راه تو برای این تغییر ژانر چه بود؟ نسخه اولیهای که ارائه دادم کمتر جنبه ژانری (وحشت) داشت و بیشتر شبیه به سریال «بازماندگان» (The Leftovers) بود که به خیلی از سوالات پاسخ نمیداد. اما به من گفتند باید اول قوانین را رعایت کنی تا بعد بتوانی آنها را بشکنی! در نهایت داستان به سمتی رفت که ریچل ابتدا فکر میکند خطر از بیرون او را تهدید میکند، اما بعد میفهمد که وحشت واقعی از «درون» نشأت میگیرد. من کل مسیر عاطفی ریچل را از شک تا ایمان ترسیم کردم و سپس عناصر وحشت را به آن تزریق کردم.
من در اپیزود اول تاثیرات فیلم «من به پایان دادن به اوضاع فکر میکنم» (I’m Thinking of Ending Things) را دیدم. چطور بین الهام گرفتن از آثار دیگر و خلق فضای اختصاصی خودت تعادل ایجاد کردی؟ بله، آن فیلم قطعاً تاثیرگذار بود. من عاشق آثاری هستم که یک پویایی معمولی را میگیرند و با یک چرخش، نگاه همه را به واقعیت تغییر میدهند؛ مثل فیلم «کشتن گوزن مقدس» یا «جشن» (The Celebration). لذت تماشا در این است که انتظارات مخاطب را به بازی بگیری.
در سریال، اشیاء کوچک مثل نمادهای شانس یا آینههای شکسته فوراً بار معنایی شومی پیدا میکنند. این فضا چطور شکل گرفت؟ این نتیجه چهار سال کار روی فیلمنامه است. من حتی نسخهای از داستان را به صورت رمان کوتاه نوشتم تا شخصیتها را بهتر درک کنم. وقتی روی چیزی با عجله کار نمیکنید، جهان اثر غنیتر میشود. در سریال جزئیات مخفی (Easter eggs) زیادی وجود دارد تا تمام وجود شخصیتها در دنیای اطرافشان نفوذ کند.
خانه خانواده نیکی هم بسیار عجیب است. طراحی آن بر چه اساسی بود؟ ابتدا عمارت فیلم «دختری با خالکوبی اژدها» (نسخه فینچر) را در ذهن داشتم، اما کارگردان ما (ورونیکا تافیلسکا) ایده سبک میانه قرن (Mid-century) را داد. ما میخواستیم روی میزان راحتی یا ناراحتی مخاطب بر اساس وضعیت عاطفی ریچل کنترل داشته باشیم. خانه ترکیبی از تجمل و کلبههای چوبی است. حتی شماره پلاک خانه (۱۱۳۷۶) به تاریخ اکران فیلم «کری» (Carrie) اشاره دارد.
انتخاب بازیگران والدین ریچل در فلاشبکها (ویکتوریا پدرتی و تد لِوین) برای طرفداران ژانر وحشت عالی است. کامیلا مورون فوقالعاده است اما او اصلاً طرفدار ژانر وحشت نبود و من مجبور شدم ۴۰ فیلم ترسناک به او بدهم تا تماشا کند! در مقابل، ویکتوریا پدرتی و تد لوین نمادهای این ژانر هستند و حضورشان نوعی ادای احترام به مخاطب حرفهای بود. فلاشبکهای اپیزود چهارم با حضور آنها و شیمی بینظیرشان، به درک بهتر نفرین خانوادگی ریچل کمک کرد.
نفرین در این سریال به چه معناست؟ نفرین در واقع بازنمایی «ترومای موروثی» و انتظاراتی است که از نسلهای قبل به ما میرسد. برای ریچل، نفرین یعنی ترس از ازدواج به دلیل شکستهای پیدرپی والدینش. در واقع، نقطه مقابل «شک»، «اطمینان» نیست، بلکه «ایمان» است. تمام قوانین این نفرین در خدمت روایت این داستان عاطفی ساخته شدهاند.
تمامی اپیزودهای سریال «اتفاق بسیار بدی قرار است بیفتد» هماکنون از طریق سرویس نتفلیکس در دسترس هستند.













